> >

باغ الماس

رئیس انجمن ادبی جیحون یزد:

اهالی ادب و شعر هم می‌توانند

 

صاحب تشکیلات و بودجه باشند

مصاحبه ایسنا با علیرضا احرامیان پور

برای مطالعه روی لینک زیر  کلیک کنید:

http://yazd.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=16265

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

سلام بر همنفسان عزیز!

حالا که پس از حدود 3 سال، آشتی مجددی با فضای وب و اینترنت فراهم شد، باور نداشتم دوستان دیروز و سرورانِ همیشه، تا به این اندازه مرا مورد لطف و نوازش قرار دهند و با مراحم و مهربانیهایشان،  این وامنده ی  قافله‌ی  مهر را بنوازند و شرمنده نمایند.

من هم به پاس محبت بیدریغ شان، سعی کردم بر غنای این خانه‌ی متروک بیفزایم و دستی بر سر و روی این ویرانه بکشم. رنگ و ظاهر این کالبد را عوض کنم و پنجره هایی تازه  بر آن بگشایم. البته که این تعمیرات هنوز ادامه دارد و تا پیرایش نهایی فاصله دارم تا بتوانم آنچه به نظرم مفید می رسد را در اختیار علاقمندانم قرار دهم.

از طرفی تنوع  علاقمندی های من از جمله شعر، داستان، پژوهش، مقاله و ... می طلبید که مختصری از همه ی حوزه های تعلق را در یک جا گرد هم آرم و از ساخت خانه هایی مجزا و کلبه هایی متعدد منصرف شوم. امید وارم در روزهایی به همین نزدیکی، این آرزو برآورده گردد.

 و اما به مصداق " از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است"، با تقدیم غزلی در این مجال، همنفسان ارجمند را به همکلامی و مصاحبت می طلبم. باشد که اگر مرا همچنان دوست و گرامی می دارید از راهنمایی و هدایت دریغ نفرمایید.

 

 

 

 

بی تو

کز کرده بغض مسخره ای در صدای من

طوفان مگر وزیده به آب و هوای من؟

این روزها که شعر به دادم نمی رسد

خشکیده چشمه های دل روستای من

زندانی همیشه ی "سردرگمی" شدم

تقدیر، خاک ریخته بر ردّ پای من

با من تمام  پنجره ها  قهر کرده اند

حتی اثر ندارد بر  شیشه -  های – من

تردید بر تمام تنم تار بسته است

بی شک خداست گمشده در انزوای من

وقتی تو نیستی همه با من غریبه اند

حتی فراری اند ز من سایه های من

#

اینها تمام، ماحصل بی تو بودن است

ای اتفاق یک شبه ! ای آشنای من!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

هبوط

 

این شاید نگاه دیگری  به هبوط باشد:

 

برقص در من! ای آشناترین رؤیا

برقص! تا که به رقص آوری مگر من را

تنت هنوز به رقص است در میان اتاق

سرت هنوز به گردش میان خاطره ها

تویی به رقص، ولی این منم که می چرخم

میان بود و نبودِ دو قصه دو رؤیا

... که ما تکانده شدیم از بهشت سوی زمین

که این منم - من-   آدم، تو حضرت حوا

و روی دیگر سکه تو می شوی ابلیس

و من، تناول ممنوعه...سیب!...گندم!... یا...

چه فرق می کند؟ اینک منم که می رقصم

میان بود و نبود دو  قصه- بی معنا

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

شاید بیش از ٢ سال است که با شما نبوده‌ام.بهانه ها و عذر های متعددی هم وجود داشته که برخی موجه اند و برخی دیگر نه. اما اینها دلیل خوبی برای دوری از شما نیستند.حالا ٢ باره آمده ام تا با هم آشتی کنیم  یک فنجان چای دیشلمه باهم صرف کنیم و گاهی با هم حرفی یا حرفهایی از دنیای شعر بزنیم.از بی وفاییها،از بی توجهی ها، از ریاست های نابجای و بزرگتری کردن نا حق... دکان ساختن از شعر...و کسی نیست بگوید ای بابا دست از سر شعر بردارید و آنرا به اهلش بسپارید.  

 بالاخره به این بهانه سعی می کنم ٢ باره هر از گاهی سری به شما بزنم و چیزی بنویسم.زیرا از شما فاصله گرفته ام و از دنیایتان بی خبرم و شاید باید بگویم کم خبرم.ضمن اینکه حالا به این نتیجه رسیده ام که همه دنیای من نباید شعر باشد.می شود در مورد خیلی چیزها با شما درد و دل کرد... در مورد روزگار نوشت و از بچه ها گفت که دارند بزرگ می شوند. از دوستان ...صفت که دارند (ببخشید ٢ باره دارم شروع می کنم) نه... از سیاست... از دین ... از تاریخ و ... حرف زد و البته بیشتر باید از شما یاد بگیرم. پس تا بعد. دعا کنید و انرژی بدهید تا ادامه بدهم. و حالا بفرمایید چایتان سرد نشود!

نوشته شده در شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

رباعی

گفتی که دچار اشتباهت نکنم

يا مثل هميشه-  زابراهت نکنم

 گفتی: چکنم که دل ز من برداری

باشد: کاری کن که نگاهت نکنم 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٤ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

 

عيد سعيد غدير بر علويان تهنيت باد

 

بوی سيب 

اين ترانه؛ همه ارادت من به مولاي متقيان است که اميدوارم از من بپذيرند

 

شب شد و باز مرغ دلم هواي آب و دونه کرد

واسه پريدن دوباره اسم تو رو بهونه کرد

باز تو دلم جوونه زد ياد قشنگت مثل گل

سکوت ذهنم هوس يه شعر عاشقونه کرد

**

تو که اهالي بهشت پيش پاهات گل مي‌کارن

راههاي آسمون برات  از اينجا آشناترن

توئي کليد باغ نور، اسمت تکلم خداست

فرشته‌ها دور و برت واسه شفاعت مي‌پرن

**

مثل هميشه چي ميشه بازم بزرگتري کني

راهو  بهم نشون بدي، چشامو خيبري کني

اميدم اينه آقاجون حتي تو روز واپسين

باز منو بالا بکشي يه کار حيدري کني

**

حالا که خوب فکر مي‌کنم شعرام يه‌کم عجيب شدن

براي گفتن از شما واژه‌ها بي‌شکيب شدن

اسم قشنگت پيچيده تو کوچه باغ دفترم

واسه همينه کاغذام لبريز بوي سيب شدن

                                               

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

فتح

 

.... و آخر فتح خواهم كرد الوند دو چشمت را

و يك شب باز خواهم خورد سوگند دو چشمت را

خدا را ! كاش پيري آسماني رهنما مي شد

كه بر من رهنمون سازد سمرقند دو چشمت را

"من و ياران به هم سازيم" اگر بيهوده خواهد بود

و مي دانم نخواهم يافت مانند دو چشمت را

نگارا ! جان ناقابل فرو مي ريزم آن صبحي

كه پلكي  بگذرانم طرح لبخند دو چشمت را

" اگر غم لشكر انگيزد"، وگر... نه خوب مي دانم

من آخر فتح خواهم كرد الوند دو چشمت را

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۳ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

 اين شعر را برای عشقی سروده ام

 که بخاطر نيخشیدن او هرگز  خود را نمی بخشم! 

 

خيانت

 

 

دوباره چون هميشه، شعر تازه اي كه گفته بود خواند و رفت

و بغض خيس را  ميان گريه، روي شانه ام تكاند و رفت

هزار ابر گريه داشت غرش مهيبِ تندرش ... ولی

از آسمان ابری دو ديده اش فقط نمی  فشاند و رفت

اگر كه راه داشت چون هميشه بی خیال  قصه مي شدم

اگر نديده بودم آنچه را كه مخفيانه بين آندو رفت

            و من شكستم آن هزار و چندمين گلي كه هديه داده بود

و اين هزار و آخرين .... كه زيركانه در دلم نشاند و رفت

#

دريغ .... اگر چه سالها ز سرگذشت عشق من گذشته است

كه آن ستاره فرصتي در آسمان بختِ من نماند و رفت

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۳ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

 

يلدا

 

اي دو چشمت نگارخانة من

شور من، شعر من، ترانة من!

حلقه  گيسوان  شبرنگت

حلقه صيد و دام و دانة من

من شدم خاک آستانة تو

تو شدي شعر جاودانة من

                  باز هم سر بزن به خانه من

                  آي! يلداي عاشقانه من

اي نگاهت بهشتِ من که تويي

بوي ارديبهشتِ من که تويي

اي شراب دو چشمت، آب حيات

همة سرنوشتِ من که تويي

                  ماهِ در خلوت شبانه من

                  آي! يلداي عاشقانه من

اي که دائم سر سفر داري

صد چو من کشته دربدر داري

جانِ شيرين به بوسه مي‌گيري

زهر در کاسة شکر داري

آنچه قارون - به گنج نُه تو-  داشت

به نهانخانة  نظر داري

                   شدم افسونت، اي فسانه من!

                   آي! يلداي عاشقانه من

اي دلم محو عطر آغوشت

همة عمر، مست و مدهوشت

شده حبل المتينِ پيوستن

آنچه مي ريزد  از بر و دوشت

نکند همچو خيل مشتاقان

من هم از دل شوم فراموشت

                 ...يا نگيرد دلت بهانه من

                 آي! يلداي عاشقانه من

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۳ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

 

رباعي رباعي رباعي

موضوع ماه گذشته انجمن ادبي جيحون در مورد رباعي بود. ( اگر تا به حال آنرا نمي شناختيد به وبلاگ جيحون سري بزنيد www.jeyhoon.persianblag.com )  به اين واسطه، اعضاي انجمن به فراخور، آثاري ارائه دادند. اينهم سهم حقير بود: ( البته بخشي از رباعيات آورده شده است)

 

 ۱|

دل- تو- دنيا– تو- عشق– تو- فردا تو

پل بسته ام  از  تمام  دنيا  تا  تو

قهرم قهرم ، تا به قيامت قهرم

با مردمِ اين زمانه، اِلا  با تو

 

 ۲|

دريا  دريا حضور در سر دارم

اقيانوسي شعور در سر دارم

در زمر‌‌ه  عاشقان، مرا هم بنويس

چون آرزوي ظهور در سر دارم

 

 ۳|

 اي دوست! پرآتشم، پر آشوبم كن

در سوختن و ساختن، ايوبم كن

از چنبره نفس رها ساز مرا

 در سيطره خدايي ات خوبم كن

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۳ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط ع.ا.نوید نظرات ()

? صفحه بعد

Design By : Pichak