فتح<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

.... و آخر فتح خواهم كرد الوند دو چشمت را

و يك شب باز خواهم خورد سوگند دو چشمت را

خدا را ! كاش پيري آسماني رهنما مي شد

كه بر من رهنمون سازد سمرقند دو چشمت را

"من و ياران به هم سازيم" اگر بيهوده خواهد بود

و مي دانم نخواهم يافت مانند دو چشمت را

نگارا ! جان ناقابل فرو مي ريزم آن صبحي

كه پلكي  بگذرانم طرح لبخند دو چشمت را

" اگر غم لشكر انگيزد"، وگر... نه خوب مي دانم

من آخر فتح خواهم كرد الوند دو چشمت را

/ 6 نظر / 23 بازدید
محسن استوار

سلام/ اول شدم/ جناب احراميان بسيار زيبا بود علی الخصوص مصراع اول/ دو سه بار خوندم و لذت بردم/ ضمنا لين شما اضافه شده و با غزل فيروزه به روزم/ خانواده و دوستان رو سلام برسونيد/ ضمنا من معمولا یزدم کجا می تونيم ببينيمتون

مینو

سلام.....خیلی خیلی خیلی از انتقاد به جاتون ممنونم...... شعر شما واقعا زیبا و سنگین بود. خوشحالم که باهاتون آشنا شدم....برقرار باش باشید

احمدرضا قديريان

سلام بر احراميان پور عزيز. غزل زيبايي بود كه قبلا هم از زبان خودتان شنيده بودم. به خانواده محترم و سه گلبوته باغ زندگيتان سلام برسانيد. ضمنا به روزم. پيروز باشيد. بدرود.

رضا

سلام و درودی دوباره ..بار ديگر اين سعادت نصيب ما شد تا جرعه ای از دريای بی کران علم و معرفت شما را بنوشيم اميد است هميشه پيروز باشيد

محسن استوار

سلام / دوست داشتم در مورد فيروزه نظر بدين / ديدم نيومدين باز مزاحمتون شدم/از ياد که نرفته ايم؟