<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 اين شعر را برای عشقی سروده ام

 که بخاطر نيخشیدن او هرگز  خود را نمی بخشم!

 

 

خيانت

 

 

دوباره چون هميشه، شعر تازه اي كه گفته بود خواند و رفت

و بغض خيس را  ميان گريه، روي شانه ام تكاند و رفت

هزار ابر گريه داشت غرش مهيبِ تندرش ... ولی

از آسمان ابری دو ديده اش فقط نمی  فشاند و رفت

اگر كه راه داشت چون هميشه بی خیال  قصه مي شدم

اگر نديده بودم آنچه را كه مخفيانه بين آندو رفت

            و من شكستم آن هزار و چندمين گلي كه هديه داده بود

و اين هزار و آخرين .... كه زيركانه در دلم نشاند و رفت

#

دريغ .... اگر چه سالها ز سرگذشت عشق من گذشته است

كه آن ستاره فرصتي در آسمان بختِ من نماند و رفت

 

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
عاشق ديرينه تو

پدر عشق بسوزد كه درآمد پدرم! ياد ايام وصل بخير!

آرزومند

آه از دمی که تنها ، با داغ او چو لاله ، تنها نشسته باشم

فرهنگسرای ولا

با سلام فرهنگسراي ولا سومين سوگواره وبلاگ نويسان عاشورايي را در قالب هاي مختلف ادبي و هنري برگزار مي كند. در همين رابطه از شما عزيز بزرگوار دعوت مي شود تا در اين سوگواره حسيني(ع) شركت نماييد. براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد به سايت www.fvela.com مراجعه كنيد.